تبليغاتX
.•*..*•.کلبه کوچک قلبم.•*..*•.
•* *• درد دل•* *•
 

 

 

خدايا به هرآنكه دوست مي داري بياموز كه عشق از زندگي كردن بهتر است

 

 

                       وبه هرآنكه دوستتر مي داري بچشان كه دوست داشتن از عشق هم بر تر است

دوست دارم نجمه 

 

 

 

  براي هميشه خدا حافظ  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 18:18  توسط رضا | 

با تو متولد شدم

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 17:7  توسط رضا | 

 

 كارگاه طراحي قالب

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 17:2  توسط رضا | 

تقدیم به نجمه خانم

فقط برای ۱ نفر ...

فقط برای یک نقر زندگی کردن ...

زندگی و شادی رو با یک نفر تقصیم کن ...

شاد بودن دلیلش تویی و تو هستی خوب ما شادیم ...

عشق تو زندگی باعث شادی و ارامش میشه ...

همه چیزتو با یه نفر تقصیم کن و عاشق همون یک نفر باش ...

با جرات برای اون یک نفر بمیر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 20:37  توسط رضا | 

عاشق تنهاست

لا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم
 

چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه ی عورم ؟

چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟
 

از این خوابیدن در زیر سنگ و خک و خون خوردن
 

نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم

تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم

کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم

چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم

چه ساعتها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم

 از این دوران آفت زا ، چه آفتها که من دیدم
 

سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان

هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم

 فتادم در شب ظلمت ، به قعر خک ، پوسیدم
 

ز بسکه با لب مخنت ،‌زمین فقر بوسیدم
 

کنون کز خک فم پر گشته این صد پاره دامانم
 

چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟
 

چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟
 

ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم
 

که خون دیده ، آبم کرد و خک مرده ها ، نانم
 

همان دهری که بایستی بسندان کوفت دندانم
 

به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم : انسانم

 ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی
 

وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی
 

شکست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی
 

کنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان
 

به جای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی
 

که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی
 

نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا
 

در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا
 

همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا
 

پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
 

به شب های سکوت کاروان تیره بختیها
 

سرا پا نغمه ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا
 

به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی
 

که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 20:32  توسط رضا | 

وقتی یه نفر صدای عشقش از فرسنگها می شنوه

وقتی یه نفر تو خواست و از عشقش بهت گفت

وقتی یه نفر عاشق بودن از نگاهت می خوانه

وقتی یه نفر کسی دوست داشته باشه

وقتی یه نفر محتاج یه نفر دیگه باشه

وقتی یه نفر عاشق یکی دیگه باشه

وقتی یه دلی پیداشد که عاشقه

بدون که دیگه تنها نیستی ....

اما...

وقتی یه نفر تو خواست اما نه برای عاشق شدن

وقتی یه نفر تو خواست اما نه برای طپش قلبت

وقتی یه نفر تو خواست اما نه برای یکی شدن

وقتی یه نفر تو خواست اما نه برای دلتنگیت

وقتی یه نفر تو خواست اما نه برای دوستی

وقتی یه نفر تو خواست اما نه برای خودت

وقتی یه نفر تو خواست اما نه برای بودن

بدون که این دنیا خلیی پست !!!

                

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 23:46  توسط رضا | 

باز ديشب دل ديوانه ی من

داشت با من سر جنگی که مپرس

گفتم ای دل، به خدا می دهمت

گوشمالی قشنگی که مپرس

دل من حرف به خرجش نرود

شده ديوانه ی منگی که مپرس!

می کشد آه  به قسمی که مگو

می کند گريه به رنگی که مپرس

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 17:18  توسط رضا | 


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 20:45  توسط رضا | 

شبی از پشت يك تنهايی نمناك و بارانی ترا با لهجه گلهای نيلوفر صدا كردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس از يك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس
 تو را از بين گلهايی كه در تنهايی ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی
دلم حيران و سرگردان چشمانی است رويايی
و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم
تو را در دشتی از تنهايی و حسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را بروی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشيد وا كردم
نمی دانم كه چرا رفتی
نمی دانم چرا شايد خطا كردم
و تو بی آن كه فكر غربت چشمان من باشی 
 دانم كجا تا كی برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايی ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد
و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسی حس كرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
كسی حس كرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
كسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد
 و من با آنكه می دانم تو هرگز ياد من را با عبور نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زيبای توام
برگرد
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
كسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بی وفايی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتی ما بين اشك و حسرت و ترديد
كنار انتظاری كه بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاييزی ترين ويرانی يك دل
ميان غصه ای از جنس بغض كوچك يك ابر
نمی دانم چرا شايد به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 15:14  توسط رضا | 

دوستت دارم برای همیشه...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 21:51  توسط رضا | 

مادر؛

 

 اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من،

 گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند.

 گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

 گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند.

 گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد.

 گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد.

مادر تو شگفتي خلقتي،

            تو لبريز از عظمتي؛

 
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 21:45  توسط رضا | 

دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم

شکنجه می شم از خودم نمی تونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه رو سینه من اومده

آخ داره باورم می شه خنده به ما نیومده

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم

تو روزگار بی کسی یه عمر که در به درم

منو به بازی می گیرن عقربه های ساعتم

برگه ی تقویم می کنه لحظه به لحظه لعنتم

آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن

نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 10:43  توسط رضا | 

TinyPic image

 

Only Shayan

من نجمه

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 23:18  توسط رضا | 
  


گريه کن جداييا ما رو رها نمي کنن ....


.آدما انگار براي ما دعا نمي کنن...


گريه کن حالاحالا از هم بايد جدا باشيم ....


بشينيم منتظر معجزه ي خدا باشيم...


گريه کن منم دارم مثل تو گريه مي کنم ...


به خداي آسمونامون گلايه مي کنم...


گريه کن واسه شبايي که بدون هم بوديم ...


تنهايي ، براي سنگيني غصه کم بوديم...


گريه کن ، سبک ميشي ، روزاي خوب يادت مياد ...


گرچه تو تقويمامون نيستن اون روزا زياد...


گريه کن براي قولي که بهش عمل نشد ...


واسه مشکلاتي که ، بودش و هست و حل نشد...


گريه کن واسه همه ، واسه خودت ، براي من ...


توي باروني ترين ثانيه حرفاتو بزن...


گريه کن تا آينه شه ، باز اون چشاي روشنت ......


واسه موندن لازمه ، فداي گريه کردنت


اي کاش به دل کسي پا نمي گذاشتيم و


کسي به دلمون پا نمي گذاشت


اي کاش اگه کسي به دلمون پا گذاشت ديگه


دلمون تنها نمي گذاشت


اي کاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت


رد پاشو روي دلمون جا نمي گذاشت

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 22:57  توسط رضا | 

*غریبه کوچک*

تنها تو هستی که مرا فراموش نکرده ای

همه مرا فراموش کردند و رفتند تنها تو ماندی....

تنها تو به صدایم گوش می دهی....

برایت از چه بگویم؟

از بی وفایی روزگار یا از دل کوچک تنهایم؟

تو هم خواهی رفت....

و من می مانم و دنیای تنهایی....

تا به کی انتظار تا به کی انتظار

تا به کی منتظر ماندن و نوشتن تا بیایی؟

شاید من اشتباه می کنم

دوست دارم وقت رفتن خبرم کنی

تا برای اخرین بار در اغوشت گم شوم

تا برای اخرین بار دستان گرم و پر محبت

را با تمام وجود در بر گیرم

و با تمام احساس لمس کنم....

برو....

ولی فکر غریبه کوچک باش

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 11:56  توسط رضا | 

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست 

 تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست                 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 9:13  توسط رضا | 

*به یاد روزهای تنهایی خودم*

و به یاد روزهایی که تو از کنارم می گذشتی

و من به امید نگاه تو ...

ای ماه شبهای تاریکم

گم کرده ام تو را...

سپیده گفت با طلوع افتاب نگاهت را در انتظار باشم

اما افسوس که در واژنامه زندگییم

 طلوع غریبی می کند

گفت به دیروزت بنگر

دیروزم را غروب بی کسی به یغما برد

و تنهایم گذاشت

امروزم را که جستجو می کنم

جز گریه های دلتنگی و دلواپسی فردا

و خاک سردی که در اغوشم می گیرد

و دستان لرزانی که بر سنگ

 سردی گلهای نرگسی را پرپر می کند

چیزی نمی یابم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 11:51  توسط رضا | 

        

از وقتی که مردم

دلتنگی هایم چندین برابر شده است.

یادت هست؟

حتی آن روزها که تمام ثانیه هایش را

با تو بودن خرج می کردم

آرام و بی صدا می گفتمت:

دلتنگم.

و این دلتنگی لعنتی هیچگاه رهایم نکرد

تا لحظه ی مرگ.

دوستت دارم شیرین ترین کلمه ای ست که

در این مکان عجیب و غریب برایت می نویسم.

وقتی تازه زیر خاکی شدم

قدیمی تر ها تشر می زدند

که چرا هنوز هم به آن بالا فکر می کنی؟

در این جا

اندیشیدن به آن بالاها چندان خوشایند نیست.

هنوز موریانه ها به چشمانم نرسیده اند.

می دانی؟

من نگران قلبم هستم

اگر آن را هم بخورند

دیگر با کجای وجودم باید دوستت داشته باشم؟

اینقدر از من نترس

شب سوم بعد از مرگم

آمدم به خوابت که همین را بگویم،

اما از ترس جیغ زدی و از خواب پریدی.

نفهمیدم چرا تا این حد وحشت کردی !

                                                           اما ببین...

به خدا من همان عاشق سابقم

                                                            فقط...

فقط کمی مرده ام !

                                                                                        همین......

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:46  توسط رضا | 

بی تو امشب باز يک گوشه نشستم در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم از همه چيز و همه کس به تو گفتم های های گريه کردم زار زار ناله کردم گفتم اينجا غصه دارم هيچکس را هم ندارم از همه چيز و همه کس من گسستم با همين دستهای بستم مثل اينکه کودک هستم از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟ تو به من خنديدی و گفتی که باز هم در اين دنيای زيبا چشم بر خوبيها بستم

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 20:24  توسط رضا | 

امید من سنگ صبور باشه برو پیشم نیا

بذار که تنها بسوزم تو غربت دل تنگی هام 

نه اینکه عاشق نباشم نهاینکه دوست ندارم

می خوام تو عوج بی کسی سر روی شونت بذارم

زخم زبوناتو صبر من باور بکن حدی داره 

یه قلب خالی از امید اخه سوزوندن نداره

منی که حتی گریه هام برا تو تکراری شده

تو حرف مردمو نزن نگو که جات خالی شده

نگاه سردت هنوزم با خنئه هات زجرم می ده

خدا خودش منو به این دل تنگی عادتم بده

باور نداری هنوزم عشق تو داغونم کنه؟

 بخند به گریه های من شاید که ارومم کنه

بهش بگین دق می کنم دستش تو دستم نباشه تموم خاطراتمون نمک به زخمم می پاشه

بهش بگین خاطرهاش اتیش به جونم میزنه اسمونم زمین بیاد بگید فقط مال منه

تو لحظه های بی کسی سهم من از تو دوریه

اگر صدام در نمی یاد این دل تنگی اسمونیه

هر روز غروب دل تنگتم دوباره تنها می شینم

هر روزو هرشب از خدا بدون فقط تو رو می خوام نگو بازم غریبه ام نگو که خوابت نمی یاد

بگو تو هم دوستم داری  بگو که دل تنگم می شی  من فقط از خدا می خوام دوباره      مهربون بشی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 20:19  توسط رضا | 
 

منبع کدهای موزیک وبلاگ